X
تبلیغات
چرا به اون قصرت ای خدا صدای من نمیرسه

چرا به اون قصرت ای خدا صدای من نمیرسه

۩۞۩ راه نداره به دل من هر کسی ۩۞۩

زندگي

زندگي همچون بادکنکي است در دستان کودکي که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين ميبرد

شاد بودن تنها انتقامي است که ميتوان از دنيا گرفت ، پس هميشه شاد باش

امروز را براي ابراز احساس به عزيزانت غنمينت بشمار شايد فردا احساس باشد اما عزيزي نباشد

کسي را که اميدوار است هيچگاه نا اميد نکن ، شايد اميد تنها دارائي او باشد

اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد

هيچ وقت به خدا نگو يه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من يه خداي بزرگ دارم

از دنيا باد مي وزد ميتواني در مقابلش هم ديوار بسازي ، هم آسياب بادي تصميم با تو است

دوست داشتن بهترين شکل مالکيت و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است

خوب گوش کردن را ياد بگيريم گاه فرصتها بسيار آهسته در ميزنند

وقتي از شادي به هوا ميپري ، مواظب باش کسي زمين رو از زير پاهات نکشه

مهم بودن خوبه ولي خوب بودن خيلي مهم تره

فراموش نکن قطاري که ار ريل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولي راه به جائي نخواهد برد

انتخاب با توست ، ميتواني بگوئي : صبح به خير خدا جان يا بگوئي : خدا به خير کنه ، صبح شده

اگر در کاري موفق شوي ، دوستان دروغين و دشمنان واقعي بدست خواهي آورد

زندگي کتابي است پر ماجرا ، هيچگاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز

مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دريا بي قرارت باشند

جائي در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست

يک دوست وفادار تجسم حقيقي از جنس آسماني هاست که اگر پيدا کردي قدرش را بدان

فکر کردن به گذشته ، مانند دويدن به دنبال باد است

آدمي ساخته افکار خويش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن مي انديشد

براي روز هاي باراني سايه باني بايد ساخت / براي روزهاي پيري اندوخته اي بايد داشت

براي آنان که مفهوم پرواز را نميفهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر ميشوي

فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست.دوست داشتن امري لحظه ايست ولي داشتن دوست استمرار لحظه هاي دوست داشتن است

اگر روزي عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خيال اينکه زيادي داريم فروشنده خواهيم بود

علف هرز چيست؟؟! گياهي که هنوز فوايدش کشف نشده

زنان هوشيارتر از آن هستن که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند

تاريک ترين ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشيد است پس هميشه اميد داشته باش

 

 

+ نوشته شده در  نوزدهم آذر 1388ساعت 13:48  توسط  

مي خـوام از تـو بنويسـم

مي خـوام از تـو بنويسـم ، اي تـو بهـتـرين تـرانــه

اي بـراي فصــل پــرواز ، تـو قــشنگتـرين بهـانــه

مي خـوام از تو بنويســـم ، تـو که معنـي طلــوعـي

واســه عاشــقانه خــوندن ، مثـل نقطــۀ شـــروعـي

مي خوام از نگات بخونم ، که واسه من خود درياس

گم شدن تو عشق چشمات ، واسه قلب من يه رؤياس

مي خوام از دلت بخـونم ، که قشنگتـر از ستــاره س

زنـدگيــم فـــداي اون دل ، مُـــردنم بـا يـه اشــاره س

مي نويسـم و مي خــونم ، تـا نفـــس تــو ســـينه دارم

به اميــد لحظــه اي کـه ، سر رو شـونه هات بـذارم
+ نوشته شده در  نوزدهم آذر 1388ساعت 0:15  توسط  

حـــــامــــی



حـــــامــــی

*•.خدایا باش حــامــی عاشقان........چون تو باخبری از راز دلشان.•*

 
 ای عشق!

شبیه قلب پاکت صافم

مانند نگاه روشنت شفافم

بر قامت مفهوم بلندت

یک روزبا شعر

لباس تازه‏ای می‏بافم


چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند,

چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود,

چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند ......

 

+ نوشته شده در  نوزدهم آذر 1388ساعت 0:10  توسط  

نو بهار

نو بهار است در آن کوش که خوشدلی باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می دهدت پند ولی

وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

گر چه راهی ست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف

گر شب و روز درین قصهء مشکل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

لسان الغیب     

حافظ شیرازی     

................

+ نوشته شده در  نوزدهم آذر 1388ساعت 0:5  توسط  

شرط عشق

 
سلام
.......................
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان

صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به

عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. 

موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه

خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، 

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به

جا نیاوردم.
+ نوشته شده در  نوزدهم آذر 1388ساعت 0:3  توسط   |